تبليغاتX
روزهای زندگی

همه ی هستی من...

تو ناز مثل قناري

توپاك مثل پرستو

تو مثل بدبده خوبي

براي من توهميشه،

                      -هميشه محبوبي

تومثل خورشيدي

كه شرق شب زده را

                      -غرق نور خواهي كرد

تومثل معجزه

دروقت ياس و نوميدي

ظهورخواهي كرد

پناهسايه ي آسايشي

                      پناهم ده

درون خلوت امن و اميد راهم ده

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 14:16 توسط یکی ازبین همه |

یوسف فاطمه(س)...کجایی؟

...

من از نگاه مانده به در خسته ام عزیز رویایی !

تویی تمام امیدم، بگو که می آیی !

اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی ، اگر شکسته دلی را بهانه می دانی

اگر سکوت غریبانه آیت عشق است،

اگر که صبر،صبر،صبر بهای دیدار است،

به جان غنچه ی نرگس تو را خریدارم،

نشانده مهر تو بر دل،به شوق دیدارم...

"من عاشقانه تو را در نماز می خوانم،

شکوه نام تو را خوانده،باز می خوانم"

هزار پنجره از این نگاه لبریز است

بگو ! بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است !

+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 0:8 توسط یکی ازبین همه |

مصطفای عشق

دو رکعت نمازعشق

 

خدایا من بنده ی توام.ازخودچیزی ندارم که به خاطر خودفکری کنم.من بازیافته ام.من کشته ام.من رفته ام.دیگر منی از من وجود ندارد.اما آنچه ازآن رنج می برم سرنوشت مستضعفین است.

خدایا به سوی تو می آیم.ازعالم وعالمیان می گریزم.

تومرادرجواررحمت خود سکنی ده.

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 23:33 توسط یکی ازبین همه |

لا یمسه الا المطهرون

وتجعلون رزقکم انکم تکذبون

وبه جای استفاده ازقرآن بهره خودراتکذیب آن قرار می دهید؟

باورم نمی شه تواین دوره آدمایی پیدا بشن که اهل دوره جاهلیت باشن.باورم نمی شه این قدر بدبخت باشن که به قرآن توهین کنن!

باورم نمی شه...خیلی چیزاوقتی می بینم برام باورنکردنیه.اما همین قرآن کریم بهم می گه آره...وکان الانسان جهولا...وکان الانسان کفورا...

نمی دونم نمی خوان یا نمی تونن بفهمن که حافظ چرا می گفت هرچه کردم همه ازدولت قرآن کردم.

یه مدتی نمی تونستم بیام.لازم بود یه کمی باخودم خلوت کنم.

گفتن یه کسایی پیداشدن که توهین کردن به قرآن.نتونستم چیزی نگم.

می گن چرابارون نمی یاد؟!...

آی اونایی که ازیاد خدا غافلید بدونید که تودنیا دلتنگی نصیبتونه وتوآخرتم نا بینا محشور می شید.

پس بیایین خدارو یاد کنیم تااونم مارویادکنه.خودش گفته مرایاد کنید تاشمارویادکنم.وبدونید که این قرآن هدایت می کنه به راهی که استوارتراست.

قرآنی که نگاه کردن به آیه هاش شفا بخشه...

خدایا شکرت.شکرت که ماروباقرآن آشناکردی.

خدایا ماروباقرآن زنده بدار.خدایا ماروباقرآن بمیران.خدایا مارو باقرآن محشوربدار.

الحمدلله رب العالمین علی کل حال.

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 23:23 توسط یکی ازبین همه |

وبعد ازرفتنت...

شبی ازپشت یک تنهایی نمناک وبارانی،تورابا لهجه گل های نیلوفر صداکردم.

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعاکردم.

...پس ازیک جستجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس تورااز بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جداکردم.

نمی دانم چرارفتی ...نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم،وتو بی آنکه فکرغربت وتنهایی چشمان من باشی

نمی دانم کجا،تاکی،برای چه؟ولی رفتی...

وبعد ازرفتنت یک قلب رویایی ترک برداشت ...وبعدازرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد.

وبعدازرفتن تو آسمان چشم هایم غرق باران بود.وبعدازرفتنت انگارکسی حس کرد من بی تو،تمام هستیم ازدست خواهد رفت.

کسی حس کرد من بی تو، هزاران باردر هرلحظه خواهم مرد...

اینارو اون روز که رفتی...اون روز که پرازتمنای بودنت بود باخودم زمزمه می کردم...

باخودم گفته بودم که دیگه اینجا نمی یامو ازدلم نمی گم.ولی اینگار نمی شه واین نشدن روهم، همین دل حکم می کنه...

زمستون هم که رفت...نرگس هم باخودش برد...

بهارهم که اومد.با خودش عطر نارنج آورد.باخودش خیلی چیزای دیگه هم آورد...

آی... باز کن پنجره را

که بهاران آمد

که شکفته گل سرخ به گلستان آمد

تواگرباز کنی پنجره را من نشان خواهم داد به تو زیبایی را.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 22:44 توسط یکی ازبین همه |

.

یعنی می شه...اگه تو بخوای حتما می شه...
+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:38 توسط یکی ازبین همه

الهم افرغ علینا صبرا

من تشنه ی آتشم.

آن اقیانوس رادرجانم سرازیر کن!

آن آتشفشان دیوانه رارازنجیر ازدهانش برگیروهمه را

یک جابرسرم بریز!

بگذاربسوزم!

بگذاردرآن آتش های سیال بگدازم!

مترس!

آن همه رااین همه درسینه ات پنهان مکن!

به جان من بریز!این همه دراندیشه سلامت وراحت من مباش!

می خواهم درآنچه تو می گدازی بگدازم.

بگو،بریز،دهانت رابگشای.

ای قله ی سنگی آتشفشان!

خاموشی تومرا درکنارت بیشتر می گدازد...

من دیگر تحمل ندارم.

آن زندان بزرگ را بشکن!

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:28 توسط یکی ازبین همه |

وقتی...

وقتی عشق فرمان می دهد

محال سرتسلیم فرودمی آورد.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 13:18 توسط یکی ازبین همه |

فرازهایی از نیایش های دست نوشته شهیددکترچمران

خدایا هدایتم کن ،که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی ست.

خدایا نگذاردروغ بگویم،زیرادروغ ظلم کثیفی ست.

خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم،زیراتهمت خیانت ظالمانه ای ست.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم،زیراکسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش،تاحق کسی راضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.

خدایا مراازبلای غرورو خودخواهی نجات ده،تاحقایق وجودراببینم وجمال زیبای تورامشاهده کنم.

خدایا پستی دنیاوناپایداری روزگارراهمیشه درنظرم جلوه گرساز،تافریب زرق وبرق عالم خاکی مراازیادتودورنکند.

خدایا من کوچکم،ضعیفم،ناچیزم،پرکاهی درمقابل توفان هاهستم.به من دیده ای عبرت بین ده تاناچیزی خودراببینم وعظمت وجلال تورابه راستی بفهمم وبه درستی تسبیح کنم.

خدایا دلم ازظلم وستم گرفته است.تورابه عدالتت سوگند می دهم مرادرزمره ستمگران وظالمان قرارنده.

خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرااززیبایی وعظمت توغافل نگرداند.

خدایا دردمندم،روحم ازشدت درد می سوزد ،قلبم می جوشد،احساسم شعله می کشد وبندبندوجودم ازشدت درد صیحه می زند،تومرادربسترمرگ آسایش بخش.

خسته شده ام،پیر شده ام،دلشکسته ام،ناامیدم،دیگرآرزویی ندارم،احساس می کنم که این دنیادیگرجای من نیست.باهمه وداع می کنم ومی خواهم فقط باخدای خودتنها باشم.

خدایا به سوی تو می آیم،ازعالم وعالمیان می گریزم،تومرادرجواررحمت خودسکنی ده...

 

شکوه درد

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 23:6 توسط یکی ازبین همه |

می ریزم اشکامو من به جای آب پشت سرت...

نگفتم...همه می روند...حتی شکوفه ها!

توهم که رفتی ...

حالا من موندم ویک دونه ورق!با یه اتاق که همه جاش بوی تورو می ده.بازم سکوت شد واژه پرمعنی زندگیم.

قبل ترها هم بهت گفته بودم وقتی تومی ری زندگی نقطه سرخطه.

برگرد.لااقل برگرد لامپه روخاموش کن.ساعته روکوک کن.(آخه همیشه تولامپه روخاموش می کنی.ساعته روکوک می کنی .توهواموداری.منم زرنگ!یه کم هم بیشترازیه کم پررو؟؟؟!!!)آخه من دیگه باکی حرف بزنم.به کی بگم ...

عیب نداره.خدا می خواد.خدامی خواد اینجوری امتحانم کنه.هر چی ازدوست رسد نیکوست!(مثل همیشه کمکم می کنی مهربونم .می دونم.)

خدایا خیلی وقته که فهمیدم آن کس که تورا دارد چه ندارد.

 

 همه می روند .منم یه روزمی رم...

+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 23:21 توسط یکی ازبین همه |
آمار وبلاگ